محمد جعفر بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني
تنبيه الغافلين 71
فضايح الصوفيه ( بضميمهء تنبيه الغافلين وايقاظ الراقدين ) ( فارسى )
زيارت بهجانب روم رفت به صحبت شيخ صدرالدين قونوى قدسسره رسيد و از وى تربيت يافت . وجماعتى را ديد « فصوص » مىخوانند استماع كرد ، و در اثناى استماع آن « لمعات » را نوشت ، چون تمام كرد بهنظر شيخ رسانيد . شيخ آنرا پسنديد وتحسين فرمود . معينالدين پروانه از امراى روم مريد ومعتقد شيخ عراقى بود . به جهت شيخ در توقات « 1 » خانقاهى ساخت وهرروز به ملازمت شيخ مىآمد . روزى به خدمت شيخ آمد ومبلغى زر همراه آورد ، به نيازمندى تمام گفت كه شيخ ما را هيچ كارى نمىفرمايد والتفاتى نمىنمايد . شيخ بخنديد وگفت اى امير ما را به زر فريفتن نتوان ، بفرست وحسن قوّال را بهما برسان ، و اين حسن قوّال در جمال دلپذير بود ، و در حسن صورت بىنظير ، وجمعى گرفتار وى در حضور وغيبت ، وهوادار وى . چون امير تعلّق خاطر شيخ را به وى دريافت فىالحال كسى به طلب وى فرستاد ، بعد از غوغاى عاشقان ودفع مزاحمت ايشان ، وى را آوردند . شيخ با امير و ساير اكابر استقبال وى كردند . چون نزديك رسيدند ، شيخ پيش رفت و بر وى سلام كرد و كنار گرفت . شربت خواست ووى را با
--> ( 1 ) - / شهرى است در ناحيه ارزروم تركيه . ( معجمالبلدان : 2 / 59 )